سالروز آشنایی من با کیان قریب ...

خرید بک لینک

4 سال قبل:

نشسته بودم توی اتاق. توی چت روم با بچه ها توی عمومی حرف می زدیم . بابام اومد پیشم گفت: اینجاها چت می کنی حواست باشه به کسی دلبسته نشی...

زدم به شوخی ، خندیدم و گفتم: نه بابا اینا همش سرکاریه .

گفت: یه زنه بود قدیما با یه نفر تلفنی آشنا شده بود چون عاشق صدای طرف شده بود از جنون کارش به دیوونگی کشید.

گفتم: من حواسم هست عاشق نمی شم.

نمی دونستم قراره همون بلایی که سر اون زن اومد سر من هم بیاد. و دچار عشقی بشم که بعد از 4 سال هنوز هم توی قلبم تر و تازه است.

نیمه ی خرداد 92 بود با کیان به طور رسمی در چت روم آشنا شدم. قبلش یک ماه قبلتر من به صورت ناشناس رفته بودم توی خصوصی و سر به سرش گذاشته بودم. چند باری رفته بودم و بعد که حسابی خندیدم رفتم و دیگه سراغش نیومدم.

ولی همیشه اسم کیان28 توی چت روم حواسم رو پرت می کرد . تا اینکه دل به دریا زدم و با اسم خودم به خصوصیش رفتم و این شد آغاز دوستی من و اون .

زمان های خوب و خوش و تلخ زیادی با هم داشتیم ولی اگر بخوام بگم من 60 درصد مقصر بودم و کیان رو اذیت کردم.

من عاشقش شدم ولی نه برای اینکه حسرت داشته باشم همسرش باشم ... نه .... بلکه عاشقش شدم که دوستش داشته باشم . همیشه دوست داشتم یک همکار و یک دوست حضوری براش باشم. هیچ وقت نخواستم و نگفتم و آرزو نکردم که همسرش باشم...

ولی اینو برای دختر خانم هایی می نویسم که ممکنه مطلب من رو ببینند ... اگر من 4 ساله دارم خون دل می خورم .. اگر من به خاطر عشقی که به کیان دارم زندگیم از هم پاشید و طلاق گرفتم ( البته وقتی با کیان آشنا شدم مجرد بودم)، اگر من به خاطر عشق به کیان نصف موهای سرم سفید شده... اگر روز و شب براش گریه می کردم ... اگر هنوز هم که هنوزه به یادش اشک می ریزم و بغض می کنم و اگر... همش به یک دلیله و اون هم اینکه قانون خدا رو زیر پا گذاشتم و از خط قرمز محرم و نامحرم عبور کردم.

شما رو به خدا عبرت بگیرین تا به سرنوشت پر از اشک و غصه ی من دچار نشید. حتی برای رفع تنهایی و دوست یابی هم وارد صفحات مجازی و صحبت با نامحرم نشین. حتی به عنوان اجی و داداش گفتن با نامحرم حرف نزنید. که ممکنه همون داداش به عشقتون تبدیل بشه .. عشقی که به شکست منجر بشه و دل و روح و قلب و تمام وجودتون زیر بارش خرد بشه ...

قبل از کیان نیمای تبریزی من رو ابجی خودش می دونست و من به خاطر خوی مذهبی که داشت و به خاطر تنهایی ام بهش دل بستم . ولی خیلی زود اون هم به من علاقمند شد. البته من نمی دونستم اون ازدواج کرده ... به هم خیلی دلبسته بودیم تا اینکه یه روز یکی از خانم های باتجربه ی چت روم به من گفت نذار زندگی نیما به خاطر تو به هم بخوره ... اون به تو علاقمنده ولی زن داره و ... بگذریم منظورم از گفتن این حقیقت این بود که توی این محیط ها وابستگی خیلی سریع اتفاق می افته. و زندگی خیلی ها به خاطر این مجازی از بین رفته ...

عشقی که به کیان داشتم مجازی نبود و نیست . نمی دونم چرا بعضی ها می گن که عشق مجازی عشق نیست و فلان ولی اگر احساسم مجازی بود نباید 4 سال دوام می اورد ولی هنوز هم در قلبم تازه مونده...

هنوز هم با هر طپش، قلبم اسم اون رو به زبون میاره. بله دنیا ، دنیای مجازی بود ولی قلب و دل که مجازی نیست وقتی دل داده شدی فرقی نداره محبوبت در آغوشت باشه یا چندین کیلومتر دورتر از تو در جایی نامعلوم. چون عشق ، چیزی فراتر از رابطه و نزدیکیه دو جسم به همدیگه ست.

پس ای خواهر و برادری که این مطلب رو می خونی هرگز به مجازی نرو من دارم تاوان شکستن قانون خدایی رو می دم که دستور داده با نامحرم صحبت نکنیم .

اگر من به حرف خدا گوش داده بودم با کیانی آشنا نمی شدم که بخوام عاشقش بشم و 4 سال در حسرت دیدارش بسوزم و حتی ازدواجم هم به شکست منجر بشه چون میل و علاقه ای به همسرم نداشتم.

تو رو به خدا از سرنوشت من عبرت بگیرین. و به این نوشته ی من که از دل یه مجنون داغدیده ست و حاصل تجربه ی 4 ساله ی منه خوب فکر کنید...

باز هم از خاطراتم می نویسم...

التماس دعا دارم در این شب های عزیز ماه رمضان که شاید خدا رحمی کرد و دیدار کیان برایم مقدر بشه. یا شاید بمیرم و دوستانم از دستم خلاص شوند....

کیان قریب / کیان قریب نبود ...

ما را در سایت کیان قریب / کیان قریب نبود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 11:35

صفحه بندی