این حرفی که می خوام بزنم حقیقتی هست که تا حالا توی وبلاگ ننوشته بودم و کسی از بچه ها هم این واقعیت رو در مورد من نمی دونه .
من از اون دسته افراد مونثی هستم که عاشق اینم که برده باشم .. یعنی ارباب داشته باشم و خودم هم برده ش باشم...
یادمه همون روز 19 خرداد که با کیان اس ام اس بازی می کردیم ما اسباب کشی داشتیم. از یه طرف کلی کار داشتیم و از طرفی من سرم توی گوشی بود . و این کارهای زیاد هم باعث شده بود من کمی عصبی باشم و اون روز کیان رو خیلی اذیت کردم .
البته شوخی هم زیاد می کردیم. ولی خب به خاطر شرایطم که فشار زیادی روی من بود کمی عصبی هم شده بودم.
براش نوشتم دوست دارم تو بالا سرم وایسی من ازت بترسم و تو منو کتک بزنی. از همون موقع عاشق این بودم کیان بشه ارباب و من بشم برده ش.ولی کیان خندید و گفت مگه من دیو هستم؟ خخخخخخخ..
یادش بخیر اون روز خیلی روز خوبی بود اگر من خراب کاری نمی کردم و اذیتش نمی کردم آخه تقصیر اون نبود که من در شرایط بدی بودم .. ولی با این حال من رو بخشید و شب توی چت روم دوباره باهام حرف زد. روم نمی شه بنویسم چه شوخیایی باهم می کردیم ( فکر بد نکنین ها .. مثبت 18 نبود ولی چیزهایی بود که روم نمی شه بگم) ولی خب خیلی دلم برای اون وقت ها تنگ شده هنوز اون روز مثل روز جلوی چشمم هست...
نمی دونم این چیزی که می گم طبیعیه یا نه ولی من به شدت علاقه دارم که برده باشم و یه ارباب داشته باشم که هم خشن باشه و هم مهربون . و یکی از علاقه هام هم همین بود که کیان ارباب من بشه.
ولی هر وقت می گفتم می خوام آبدارچی تو باشم خیلی ناراحت می شد و من رو دعوا می کرد ... خب مگه چیه ؟ من کسی رو که دوست داشته باشم براش حاضرم بمیرم دیگه اینکه نوکرش بشم یا آبدارچی که برای من چیز زیادی نبود ... دوست داشتم بشم آبدارچیش ولی خب اون ناراحت می شد.
درسته خودم کوچیک می شدم ولی توی عشق و دوست داشتن غرور معنی نداره....
من ارباب می خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خخخخخخخخخخخخ
کیان قریب / کیان قریب نبود ...ما را در سایت کیان قریب / کیان قریب نبود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15